قدرت و ماهیت متغیر آن

گسترش فناوریهای ارتباطی و اطلاعاتی همانطور که زمینه پیدایش عصر ارتباطات را فراهم نمود همه ابعاد زندگی بشر را درنوردید و ماهیت پدیده ها و مفاهیم جاری در حرکت انسانها را متحول كرد. این تحول در تمام پدیده ها اعم از اقتصادی، اجتماعی و سیاسی قابل مشاهده و بیان است.بررسی چیستی دیپلماسی عمومی را باید از حوزه سیاسی شروع کنیم اگر چه در ذات خود پدیده های فرهنگی ، اجتماعی و حتی اقتصادی در بطن آن نهفته اند.در حوزه سیاست مفهومی بنام "قدرت" زیربنا و پایه بسیاری از مفاهیم در این حوزه است.به یقین برای بررسی ماهیت پدیده هایی مثل جنگ،دفاع،امنیت،استعمار،اسارت و از جمله دیپلماسی ابتدا باید ماهیت واژه کلانتری بنام "قدرت" را بدرستی بشناسیم.

"قدرت"اگر چه  خود یک واژه است اما میتواند ماهیت های مختلفی داشته باشد.عدم فهم ماهیت قدرت مهمترین دلیل از دست رفتن قدرت قدرتمندان و ضعیفتر شدن بیش از پیش ضعفا بوده است.اولین شرط برای بدست آوردن قدرت و حفظ و توسعه آن شناخت صحیح ماهیت قدرت و پیش بینی روند تغییرات آن است تا بتوان به برنامه ریزی لازم برای دستیابی به لوازم و ابزارهای آن پرداخت.امروزه در عصر ارتباطات و اطلاعات نه تنها ماهیت قدرت دستخوش تحولات اساسی گشته بلکه ابزارهای اعمال قدرت مورد نيز مورد بازخوانی و بازتولید واقع شده است.

قدرت چیست؟

اگر بخواهیم تعریفی در سطح عمومی از قدرت ارائه دهیم،"قدرت یعنی توانایی حاکم کردن اراده خود بر دیگری".مثلا اگر معلمی در کلاس درس توانست اراده خود را بر دانش آموزان حاکم کند او نسبت به آنان دارای قدرت است یا در نظام بین المللی کشوری توانست اراده خود را بر کشور دیگر حاکم کند او دارای قدرت نسبت به کشور طرف مقابل است.پس یکی از نقاطی هم که از این تعریف باز می آید نسبی بودن قدرت  است.ممکن است نسبت به برخی دارای قدرت باشیم و نسبت به برخی دیگر در موضع ضعف.از این منظر شناخت عوامل قدرت در نسبت با بازیگران مختلف از مسایل اساسی است.چه عواملی ما را در موضع قدرت نسبت به طرف مقابل قرار می دهند و چه عواملی آنها را در موضع قدرت در مقابل ما می گذارند؟

بطور خاص تر شاید بتوان گفت قدرت ،قابلیت نفوذ در رفتار دیگران است تا نتایج دلخواه خود را بدست آوریم. در این تعریف نیز چون اساس نفوذ در رفتار دیگران است ابتدا باید سلیقه ها و الویت های آنان را بدانیم.

حال این توانایی در حاکم کردن اراده خود بر دیگری و یا تاثیر برای تغییر رفتار آنان از طریق روشهای مختلفی صورت میگیرد که در سه قالب کلی قابل بیان است:

1-    قدرت سخت: گاهی ما اراده خود را بر دیگران از طریق اجبار و زور حاکم میکنیم.مثلا به اجبار فرزندانمان را به درس خواندن وادار می کنیم.و یا کشوری اراده خود را بر کشور و یا مردمی از طریق اجبار و زور تحمیل میکند.این نوع قدرت را سخت مینامیم.ابزارهای این نوع قدرت  نیروهای نظامی ،تسلیحات و برخوردهای فیزیکی است.

2-    قدرت نیمه  سخت:حاکم کردن اراده خود بر دیگری از طریق بکارگیری ابزارهای سیاسی و اقتصادی نیز صورت می گیرد.مثلا تشویق مردم به امر قرض الحسنه از طریق جوایز ویژه که ابزار اقتصادی  ویا قهر کردن مادری از فرزند خود برای پذیرش دستور مادر که ابزاری سیاسی است. تحریم های اقتصادی ،منزوی سازی در عرصه بین المللی همه جلوه هایی از قدرت نیمه سخت میباشد.مشخص میشود که ابزارهای قدرت نیمه سخت فعالان سیاسی و اقتصادی ،عرصه های تولیدی و بازار،گروههای سیاسی و بنگاههای اقتصادی و همچنين نهادهاي بين المللي   همه می توانند مد نظر قرار گیرند.استفاده از این ابزارها به ما کمک خواهد کرد اراده خود را بر دیگران حاکم کنیم.

3-    قدرت نرم:در اینکه ما بتوانیم دیگران را ترغیب کنیم که همان چیزهایی را بخواهند که مد نظر ماست ،مردم بیش از آنکه مجبور به انجام کاری شوند بیشتر به همکاری گرفته میشوند.در قدرت نرم تکیه بر قابلیت ها در شکل دادن به علایق دیگران است.اگر ما بتوانیم دیگری را با تبلیغ،ترغیب و یا اقناع با خود همراه سازیم، در واقع از قدرت نرم بهره گرفته ایم.با چنین تعبیری هدف اساسی قدرت نرم ورود به سرزمین ذهن و دل انسانهاست.

ذهن انسان محل شک و یقین،باورها و نفی هاست و دل انسان منبع عشق و نفرت ها و حب و بغض ها.شاید بتوان به تعبیری قدرت نرم را قدرت مدیریت ذهن و دل انسانها توصیف کرد.اگر پدری فرزند خود را قانع کند که تحصیل علم فرصتها و بسترهای مناسب تری برای سعادت او فراهم میکند او دارای قدرت نرم است.همچنین است اگر تمدنی ،جامعه ای را شیفته ارزشها،سبک زندگی ویا باورهای خود کرده باشد.ممکن است یک کشور به نتایج مورد نظرش در مسایل جهانی دست پیدا کند فقط بدین دلیل که کشورهای دیگر ارزش هایش را تحسین می نمایند.حال سوال اساسی اینست که امروزه جایگاه قدرت نرم در جهان چگونه است و چه عواملی آن را پدید می آورند؟ (ادامه دارد...)

منبع : http://ertebatat85.blogfa.com/