به اعتقاد يك استاد دانشگاه جدايي بين رشته‌هاي مديريت و ارتباطات کاملاً محسوس و ملموس است و برخلاف کشورهاي پيشرفته صنعتي غربي که از اين دو در کنار هم خوب بهره‌برداري مي‌کنند. در ايران اينها تقريباً به صورت جدا در نظر گرفته شده‌اند.

به گزارش سرويس رسانه‌ي ايسنا، چهاردهمين شماره از ماهنامه مديريت ارتباطات، گفت‌وگويي با پروفسورعلي‌اکبر فرهنگي، استاد علم مديريت انجام داده و درباره وضعيت ارتباطات در کشورمان به نقل از وي آورده است: در سال‌هاي اخير تلاش‌هاي زيادي شده و مي‌شود ولي به‌طور کلي من مي‌توانم بگويم هنوز ما در ابتداي راه هستيم و بويژه جدايي بين رشته‌هاي مديريت و ارتباطات کاملاً محسوس و ملموس است و برخلاف کشورهاي پيشرفته صنعتي غربي که از اين دو در کنار هم خوب بهره‌برداري مي‌کنند. در ايران اينها تقريباً به صورت جدا در نظر گرفته شده‌اند. شايد يک بخش عمده کار هم برگردد به پيشينه اين دو رشته.

اين استاد دانشگاه در پاسخ به سؤوال خبرنگار که پرسيده موضوع توانمندسازي در علوم مديريت و ارتباطات چه جايگاهي دارد و به‌طور کلي چه مفهومي از آن در ذهن متبادر مي‌شود؟ پاسخ داده است: توانمندسازي يعني ايجاد شرايط مناسبي که افراد بتوانند توانايي‌هاي خودشان را آن‌طور که بالقوه هست، به بالفعل تبديل کنند. به تعبيري ديگر، من مي‌گويم توانمندسازي ايجاد سازوکارهايي است که انسان‌ها بتوانند هستي خويش را به راستي برسانند. يعني اگر ما هر انساني را يک هست و موجود بدانيم، اين موجود مي‌خواهد هميشه خودش را به اثبات برساند و آن چيزي را که در درون دارد و آن توانايي‌هايي را که در وجودش دارد، به منصه ظهور برساند.

او ادامه داده است: منتها متأسفانه هميشه در اجتماعات سازوکارهايي شکل مي‌گيرد که اين سازوکارها مانع مي‌شوند اين اتفاق رخ بدهد. در توانمندسازي در ابعاد مختلف ارتباطات و مديريت تلاش مي‌کنيم بياييم اين مسائل را مورد توجه قرار بدهيم و کاري کنيم که افراد بتوانند خودشان را کاملاً عرضه کنند و نشان بدهند و موانع اجتماعي يا فرهنگي که ممکن است فرا راه آنها قرار بگيرد را کمتر کنيم يا اصلاً بتوانيم از سر راه برداريم تا فرد بتواند خودش را کاملاً بروز بدهد. بنابراين تلاش‌هايي که دانش مديريت و ارتباطات مي‌کنند اين است که يک شناخت عميق و دقيق از جامعه و انسان‌ها پيدا کنند و بعد بگويند چگونه مي‌توانيم با ايجاد سازوکارهاي مناسب اين انسان‌ها را در اين جامعه به خصوص توانا کرده و از آنها کارهاي بيشتري را طلب کنيم.

فرهنگي درباره رابطه توانمندسازي با موضوع توسعه انساني نيز اشاره کرده است: رابطه خيلي زيادي دارد. اصلاً شايد بتوانيم بگوييم توسعه انساني بخش عمده‌اش به توانمندسازي کشيده مي‌شود. از دهه 1990 سازمان ملل متحد معيارهاي توسعه را روي معيارهاي انساني گذاشت. همه اين معيارها در نهايت کاناليزه مي‌شد به سمتي که فرد توانايي پيدا کند خودش را به درستي نشان دهد و توانايي بالقوه خودش را به بالفعل تبديل کند.

به گفته او مسأله‌اي که در اکثر کشوهاي جهان سوم وجود داشت و هنوز هم همين است اينکه به صورت بالقوه نيروهاي زيادي وجود دارد اما به علت موانعي که پيش روست، اين نيروها را نمي‌توانيم به بالفعل تبديل کنيم و اين موانع و عوامل بازدارنده در واقع همان عواملي هستند که توسعه را براي ما تا حد زيادي دشوار مي‌کنند. پس براي اينکه اين اتفاق نيافتد و ما بتوانيم توانمندي‌هاي افراد را از بالقوه به بالفعل تبديل کنيم، ناچار خواهيم بود به اصول توانمندسازي توجه کنيم و نهايتاً وقتي اين مفاهيم از دهه 1990 مي‌آيد و در سازمان ملل متحد مطرح مي‌شود، سمينارهاي مختلفي پيرامونش گذاشته مي‌شود و مي‌بينيم که کشورهاي جهان سوم تلاش مي‌کنند بيايند به اشکال مختلف توانايي‌هاي شهروندان خوشان را مورد شناسايي قرار بدهند و آنها را از قوه به فعل در بياورند.

به گزارش ايسنا، متن کامل اين گفت‌وگو در چهاردهمين شماره ماهنامه مديريت ارتباطات منتشر شده است كه اين ماهنامه با مطالب متنوعي در حوزه جنگ نرم، آداب سخنگويي در وزارت امورخارجه، آسيب‌شناسي همايش‌ها، کنفرانس‌ها و سمپوزيوم‌هاي حوزه روابط‌ عمومي کشور، اقتصاد هنر و جامعه اطلاعاتي از روز اول تيرماه برروي پيشخوان مطبوعات قرار دارد.