پیامدهای جنگ جهانی دوم تغییرات زیادی در جغرافیای سیاسی جهان بوجود آورد. رقابت دو بلوک شرق و غرب در ابعاد ایدئولوژیک و سیاسی از یک طرف و استقلال کشورهای مستعمره یکی پس از دیگری از طرف دیگر فضایی را بوجود آورد که در آن دوره نظریه های توسعه شکل گرفت. کشورهای تازه استقلال یافته که به دنبال توسعه و جبران عقب ماندگی های خود بودند، با روی آوردن به نظریات توسعه در صدد برآمدند که خود را از دام توسعه نیافتگی نجات دهند.

این درحالی بودکه برخی از نظریه پردازان توسعه را در استحکام اقتصادی می دانستند. گروهی نیز آن را نتیجه ساختار مناسب و مردم سالارانه مردم سیاسی می پنداشتند و عده ای نیز ان را پیامد نوسازی شرایط اجتماعی و فرهنگی قلمداد می کردند. و دسته ای که با دانش روبه رشد ارتباطات آشنایی داشتند آن را کلید اصلی توسعه اجتماعی اقتصادی و فرهنگی بحساب می آوردند.

پیوند میان ارتباطات و توسعه و پیامدهای آنها به صور گوناگون مورد بحث نظریه پردازان توسعه قرار گرفته است. آنان معتقد بودند که این مهم از طریق رسانه ها و دانش ارتباطات امکانپذیر است . البته چون قالب این نظریه پردازان توسعه را به معنی رواج ارزشهای غربی می دانستند خود به خود تکنولوژی های ارتباطی و رسانه ای را ابزاری در دستیابی به این هدف تلقی و توصیه میکردند. آنها باور داشتند که توسعه رسانه ها و امکانات ارتباطی از یک سو به شکل دهی شخصیت انسانها که مهمترین عامل توسعه در یک جامعه به شمار می رود کمک می کند، و از سوی دیگر دولت ها و جوامع را مهیای پذیرش ارزشهای تازه می کند. در چنین روندی می توان انتظار داشت که زمینه برای دگرگونی هرچه بیشتر در ارزشهای فرهنگی و اجتماعی بومی فراهم گردد. و در نتیجه رسانه های گروهی زمینه ساز و توجیه حضور شرکتهای چند ملیتی در کشورهای جهان سوم شود. و با تغییر نظام استعمار کهنه به استعمار نو تقسیم بین المللی کار را به گونه ای جدید بازسازی نمایند و تکامل دهند.

دیدگاه های انتقادی نسبت به ارتباطات و توسعه جهان سوم

مطالب منتشر شده درباره نظام های ارتباطی و اطلاعاتی در جهان سوم بعد از جنگ جهانی دوم زیر سیطره یک تعصب توسعه گرایانه بوده است.که عمدتا در آمریکا شکل گرفته و برای رسانه های گروهی و در مرحله بعدی ارتباط از راه دور در باز تولید ساختارهای رفتاری سیاسی اقتصادی و فرهنگی غرب یک نقش محوری قائل بوده است. از آن زمان تا کنون برای بسیاری روشن شده است که این نگرش تکنیک گرایانه نوع محافظه کارانه نه تنها گمراه کننده است بلکه پایه های سیاسی اقتصادی و تاریخی نابرابری و همچنین وابستگی جهانی و جابجایی اجتماعی را در هم می ریزد. ضمن اینکه برداشت های عامیانه نادرست و تحقیرآمیز از مردم جهان سوم و فقر آنها تقویت میکرد. افزایش امکانات برای کسانی که قادر به بهره گیری از امکانات پردامنه تکنولوژی های ارتباطاتی هستند، یعنی شرکتهای فرا ملی پیدایش رشته های جدید اقتصاد اطلاعات را تشویق کرده است. به نظر اقتصاددانان نومحافظه کار اقتصاد اطلاعات مزایای نسبی آنها را در مقابل کشورهای جهان سوم برای کنترل ارتباطات و تکنولوژی های ارتباطی به عنوان کارآمدترین وسیله توسعه در جهانی با وابستگی های متقابل توجیه می کند. نو محافظه کاران به ندرت پیامدهای اجتماعی این نوع ترقی را بر می شمارند. و در استدلال های خود بیشتر به آن دسته فرمول های دگرگونی تکیه می کنند که ریشه تکنیکی دارند. نومحافظه کاران در انطباق با سایر تعهدات ایدئولوژیکی خود بر مدیریت اطلاعات تجارت آزاد اطلاعات حق تعیین قیمت در بازار و سایر مکانیزم های بازار تمرکز می کند.

در مقابل این دیدگاه که طرفدار ممتاز شرکت های ثروتمند است پژوهشگران انتقادی ارتباطات مسائلی چون برابری مشارکت عمومی توزیع اقتصادی توزیع قدرت مزایای رفاهی مسئولیت اجتماعی و حمایت از حق حاکمیت ملی فرهنگی سیاسی و فردی توجه دارند.

نوسازی به منزله سیاست خارجی

کسانی که در اوایل دوره پس از جنگ انتخاب نظام های رسانه ای ارتباطی غربی بویژه نوع امریکایی برای کشورهای جهان سومی را تشویق کردند به طور رسمی یا غیررسمی نمایندگان یک نوع ایدئولوژیک بودند که به شیوه ای اقرار آمیز نوسازی نامیده می شد. از برجسته ترین آنها می توان به دانیال لرنر ، ویلبر شرام ، می توان اشاره کرد. آثار این محققان نه تنها در آمریکا و اروپای غربی بلکه در کشورهای جهان سوم در سطح گسترده ای جز اصلی و محوری مفهوم ارتباطات به عنوان الگوی توسعه و یک دوره آموزشی استاندارد برای دستیابی به توسعه تلقی میشد.