خداحافظی استاد میرشاهی از دانشجویان روابط عمومی علمی کاربردی کیش
متن پیام استاد میرشاهی :
دانش آموختگان فرهیخته مرکز علمی کاربردی کیش
اهالی محله باصفای روابط عمومی ها
با اهدای سلام و درود بیکران
سرانجام قصه "روابط عمومی" ما هم به سر رسید اما این بار قصه ما "کلاغ" نداشت، بلکه بازیگران روایت ما و پیک مشتاقان ما، "هدهد صبا" بود و "سیمرغ طلایی" و اینک کودک گاهواره زمان ما، در جستجوی "قاف" و در پی " آشیان وفا"، "رفته از کاج بلندی بالا" تا بپرسد: "خانه دوست کجاست"؟
از ارسال متن خداحافظی سخن رانده بودید و گویا نمی دانستید که چه سوز و گدازی در آن نهفته است. اینک، واژه
واژه های زیر و بداهه گویی پریشان، که حاصل پرواز اندیشه و البته آخرین "انشا" و آخرین درس و آخرین آزمون است که با "سلام" آغاز می شود و با "سلام" پایان می پذیرد. اینها همه تقدیم شما:
واژه های زیر و بداهه گویی پریشان، که حاصل پرواز اندیشه و البته آخرین "انشا" و آخرین درس و آخرین آزمون است که با "سلام" آغاز می شود و با "سلام" پایان می پذیرد. اینها همه تقدیم شما:
دوستان عزیز!
سلام، زیباترین هدیه است و سلامتی برترین موهبت. از این رو همواره سطر آغازین نوشته ها، " اهدای سلام" است. گاهواره زمان همچنان در چرخش است و نجوای دلنشین مادرانه اش، که از آن هم سوز می بارد، هم ساز، هم شور
می بارد، هم شرر، کودکی مان را فرا یاد می آورد. آن گاه که خردسالیم، شوق بزرگسالی مان است و آن گاه که قد علم
می کنیم، کودکی را آرزومندیم. اکنون ما بزرگ شده ایم و بر این باوریم که کوچه پس کوچه های خردورزی و دانشوری را درنوردیده ایم و بر فراز قله های معرفت، بوسه خواهیم نواخت، اکنون بر این پندار، بر این گفتار و بر این کرداریم که:
می بارد، هم شرر، کودکی مان را فرا یاد می آورد. آن گاه که خردسالیم، شوق بزرگسالی مان است و آن گاه که قد علم
می کنیم، کودکی را آرزومندیم. اکنون ما بزرگ شده ایم و بر این باوریم که کوچه پس کوچه های خردورزی و دانشوری را درنوردیده ایم و بر فراز قله های معرفت، بوسه خواهیم نواخت، اکنون بر این پندار، بر این گفتار و بر این کرداریم که:
ما آسوده از آنیم که آرام نگیریم / موجیم که آسودگی ما عدم ماست
لیک، اینها همه هست و همه نیست. ما همچنان در چرخش گاهواره زمان و در هزارتوی امواج خروشان، میان زمین و هوا معلق مانده ایم و از خود می پرسیم: راستی تو کیستی؟
دوستان عزیز!
"شکر نعمت، نعمتت افزون کند" و اینک شکر نعمت آن است که قدر و بهای این لحظات ناب و لذیذ را هم اکنون، از همین امروز و همین لحظه، دریابیم. وقت، همواره تنگ است و سخن، همیشه فراخ و "دو صدگفته چون نیم کردار نیست."
گرچه روایت ما، به دیده سر، به خط پایان خویش نزدیک می شود، لیک به دیده جان، ما هنوز "اندر خم کوچه آغازیم" و "این راه را نهایت، صورت کجا توان بست/ کش صدهزار منزل بیش است در بدایت". در این مسیر، از اینکه به "شوق کعبه" مسیر کعبه جسم تا کعبه جان، کعبه علم تا کعبه عشق و ناملایمت های این کمترین و این "خار مغیلان" را با ملایمت خویش هموار ساختید، تا همیشه سپاس تان نهاده و از بهر تمامی تقصیرها، سر پوزش و تسلیم فرود آورده و هماره رحمت درگاهش را در دل امیدوارم که چه باید کرد آن هنگام که:
طاعت از دست نیاید، گنهی باید کرد / در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد!
دوستان عزیز!
فرصت حضور در بزم عالمانه، صمیمانه و وبلاگ مابانه تان! چه در فضای حقیقی و چه در فضای مجازی، موهبتی است که نصیب و بهره هر کسی نمی شود از این رو، این موهبت، "یادگاری است که در این گنبد دوار بماند".
برای تک تک عزیزان، در تمامی "فراز"های حیات پربارتان، خاکساری، فروتنی و پرواز بدون سکون، و در "فرود"هایش، توکل، ایمان، عقلانیت و امید از کنه جان و از نای دل آرزومندم. یقین دارم مسیر پر پیچ وخم و دوسویه "ارتباطات و روابط عمومی" مان، همیشه سبز و خرم و شاداب خواهد ماند و گذر ایام، ذره ای از طراوت آن نخواهد کاست و صد البته این چنین خواهد بود.
دوستان عزیز!
کاش آخرین آزمون، مملو از برگه های سفید امضا بود تا در رقص سحرانگیز نمرات "صفر"، ارتباط و دیدار از نو میسر می شد!!! اما بسان منش لسان الغیب :
"عزم دیدار تو دارد، جان بر لب آمده / بازگردد یا برآید، چیست فرمان شما"
اکنون هنگامه بازگشت است؛ بازگشت به خویشتن خویش. لیک نیک می دانیم که این آزمون ها و مشق ها همه بازی آنی و فانی است و مشق عشق است که شوری جاودانی است. کاش اکنون یکی باشد و از "آنتراکت" سخن بگوید تا این اشتیاق "نوشتن و نوشتن و نوشتن" و این شرحه شرحه های واژگان، توقف پذیرد و این "انجام" بی پایان میسر گردد؛ انجامی که همواره با " آغاز" همراه است وهمیشه فرصتی است برای آغاز و این آغاز بر شمایان، مبارک باد!
اما این همه بداهه گویی برای چیست؟ و اصلا نامش چیست: مرثیه، وصیت، هیجان زودگذر، عشق، احساس، عقلانیت، روابط عمومی یا... نمی دانم اما هرچه هست این انشای آخر، "بهانه" است:
فصل عاشقانه ها، خوانده ام ترانه ها / رفته ام به باغ عشق، چیده ام "بهانه" ها
های و هوی چلچله، سوز و ساز عاشقی / گلستان آرزو، پُر ز شادمانه ها
...
قصه های دلبری، بر نسیم جان بخوان / پیک سرزمین عشق، یار دلبرانه ها
این ترانه های شب، جلوه حضور رب / مستم از ترانه ها، تا ابد شبانه ها
و:
کلامی، مملو از سلامی/
بر وجودی کآفتاب حیات بخشد/
بر لبان غنچه های نوشکفته /
در آمیزد "الف" با "ب" شود: آب حیات جاودانه...
این بود انشای من...
همواره شاد، متفاوت و شورانگیز باشید.
بدرود
سعید مبرشاهی
شانزدهم تیرماه 1389
پیوست:
شعر قرائت شده در آخرین دقایق آخرین جلسه آخرین کلاس آخرین ترم مقطع کارشناسی روابط عمومی که همه تقدیم شما باد با درود به روح و روان زنده یاد "فریدون مشیری"، شاعر کوچه های با صفای روابط عمومی:
باری اگر روزی کسی از من بپرسد /
چندی که در روی زمین بودی، چه کردی؟ /
من می گشایم پیش رویش، دفترم را /
گریان و خندان بر می افرازم سرم را /
آن گاه می گویم / که بذری نوفشانده است /
تا بشکفد، تا بر دهد /
بسیار مانده است/
در زیر این نیلی سپهر بیکرانه /
چندان که یارا داشتم، در هرترانه /
"نام بلند عشق" را تکرار کردم /
با این صدای خسته شاید/
خفته ای را در چارسوی این جهان بیدار کردم
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۴/۱۶ ساعت 18:55 توسط آقای غفاری
|
انجمن علمی دانشجویان روابط عمومی ، مرکز آموزش عالی علمی - کاربردی واحد کیش در اسفند ماه سال 1387 با هدف بسط و گسترش علوم ارتباطات ، توسط دانشجویان علمی - کاربردی واحد کیش راه اندازی شده است. کلیه دانشجویان این مرکز در مقطع لیسانس فارغ التحصیل شدند.